معرفی کتاب: بهار در پامنار

نویسنده: شایان شاملی

ناشر: سقف آسمون

شمارگان: 1000

قیمت: 8000 تومان

طیف مخاطب: علاقمندان به آشنایی با هنرمندان و کسانی که فکر می‌کنند آدم‌های مشهور لزوماً آدم‌های خوبی هستند.

***

سنت بهاریه‌نویسی از آن سنت‌های خوب و جذاب است که هرازچندگاه نویسندگان را به خود جذب می‌کند. نویسندگان بهاریه‌ها سعی می‌کنند با ثبت دل‌نوشته‌ها و خاطرات بهاری خود، ضمن ابراز نوستالوژی از تهران قدیم (با ط دسته‌دار) ادای دینی نیز به دوستان و همراهان خود داشته باشند.

همچنین بهاریه‌نویسی به نویسندگان گمنام کمک می‌کند که با نام بردن از نام کوچک دوستان مشهور خود به خوانندگان یادآوری کنند که چه دوست‌های برجسته‌ای دارند و اگر خودشان چیز قابل ذکری نشده‌اند، دوستان و آشنایانی دارند که برای خودشان کسی هستند و سرشان به تن‌شان می‌ارزد.

شایان شاملی نویسنده‌ای است متعلق به نسل طلایی نویسندگان ایرانی که اوج جلوه هنری‌شان در سال‌های دهه 40 بوده است. او دوستی نزدیکی با نویسندگان مطرحی چون جلال آل‌احمد، بزرگ علوی، غلامحسین ساعدی و نیز شاعران برجسته‌ای چون فروغ فرخزاد، احمد شاملو و م.آزاد داشته و با هرکدام اقلاً هفت بار دیزی یک‌نفره خورده است. خانه پدری او در پامنار، با بوته‌های یاس رازقی و گلدان‌های شمعدانی و خمره‌های زیرزمینی، پاتوق دوستانه‌ای بوده است برای بسیاری از هنرمندان آن روزگار که شبی را در کنار دوستان سر کنند و گعده‌ای دوستانه را سامان دهند.

شاملی در کتاب «بهار در پامنار» به ذکر خاطرات بهاری خود با برخی از دوستان مشهور درگذشته‌اش پرداخته است. بخشی از فصل «کاشی‌های هفت رنگ و حوض ماهی‌ها» را که بهاریه شاملی با شاملو را شامل می‌شود می‌خوانیم:

«آب که روی آجرها می‌گرفتی، بوی خاک هوا را می‌آکند و حیاط پر می‌شد از عطر خاطرات خفته خاک‌خورده. با احمد نشسته بودیم روی تخت چوبی کهنه که با گلیم رنگ و رو رفته راه‌راه آذین شده بود. احمد شعر می‌خواند و من چای تازه دم‌کرده را از قوری روی سماور قل‌قل‌کنانِ داغ توی استکان‌های کمرباریکِ ناصرالدین‌شاهی می‌ریختم. نم‌نمک حال و هوای اسفند جایش را به شکوفستان بهاری می‌داد. بوی پر پرستوها را می‌شد از لابلای ذرات هوا در سینه کشید و از هوای کوچ پر شد. حیاط پدری را صدای بم احمد پر کرده بود. گفتم: چه خوش است چای در این عصر پیش از بهار. احمد چیزی نگفت. در خود فرو رفته بود و شعر او را احاطه کرده بود. احمد خود شعر بود، بی‌که بگوید...»

امید مهدی نژاد

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
کپچا تصویری
کارکترهایی که در تصویر نمایش داده میشوند را وارد کنید