پسر کوتاه قدّ

پادشاهی چند پسر داشت که همۀ آنها به جز یکی، زیبا و قد بلند بودند. پادشاه به همه فرزندان خود توجّه داشت، ولی آنطور که باید و شاید به پسر کوتاه قدّ خود اعتنا نمی کرد. پسر کوتاه قدّ که متوجه این تبعیض شده بود، روزی با حرف های نغز و پرمغز خود، توجّه پدر را به خود معطوف کرد: «ای پدر کوتاهِ خردمند به [بهتر] که نادان بلند. نه هر چه به قامت مهتر [بزرگتر] به قیمت بهتر.» تا اینکه کشور آنها مورد تهاجم دشمن قرار گرفت و با هوشمندی و رشادت شاهزادۀ قد کوتاه، کشور از سقوط نجات یافت.

ای که شخص مَنت حقیر نمود
تا درشتی هنر نپنداری

اسب لاغر میان به کار آید
روز میدان نه گاو پرواری

بعد از نجات کشور، پدر، پسر کوتاه قد را به ولیعهدی خود برگزید، امّا برادران او که به او حسادت می کردند قصد کشتن او را کردند؛ امّا این توطئه به کمک خواهر برادر کوتاه قدّ خنثی شد:

کس نیاید به زیر سایۀ بوم
ور همای از جهان شود معدوم

پدر هم برای جلوگیری از تکرار این حوادث هر یک از برادران را به پادشاهی منطقه ای منصوب کرد.

«ده درویش در گلیمی بخسبند و دو پادشاه در اقلیمی نگنجند.»

گلستان سعدی

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
کپچا تصویری
کارکترهایی که در تصویر نمایش داده میشوند را وارد کنید