کشیدن به استاد

نقاش چون‌که طرحِ تو شمشاد می‌کشد
مجموعه‌ای ز حُسن خداداد می‌کشد

وقتی که روی قامت تو زوم می‌کند
سروی به سبک شعر تو آزاد می‌کشد

نوبت به رنگ سرخ لبانت که می‌رسد
عشق مرا به مرحله‌ای حاد می‌کشد

خونریز و تیز، آن مژه‌ها را کنار هم
هم‌شکل عین فوجِ بریگاد می‌کشد

انگار قلب من کَمکی شاد می‌زند
وقتی که چشم‌های تو را شاد می‌کشد

چشم سیاه مست تو هرچند ساکت است
از روی بوم یکسره فریاد می‌کشد

بی حرف و با نگاه، مرا خرد می‌کند
یعنی سکوت بر سر من داد می‌کشد

نقاش چون‌که یافت یکی سوژة جدید
دست از کشیدنِ تو پریزاد می‌کشد

نوبت چو می‌رسد به من، آشفته می‌شود
عمرِ مرا چو زلفِ تو بر باد می‌کشد

ایرادگیر می‌شود و گیر می‌دهد
هر عضو می‌کشد پر از ایراد می‌کشد

از کنتراستِ داغِ دل و آهِ سردِ من
این سینه را کُلِکشِنِ اضداد می‌کشد

***

کفرِ دلم درآمده از دست زلف یار
کارم در این سیاهه به الحاد می‌کشد

مفلس شدم ز خرج تو ـ ای عشق! ـ و سال‌هاست
جور مرا کمیتة امداد می‌کشد

درسِ جنونِ بنده چو مجنون روان شده‌ست
شاگردِ درس‌خوانده به استاد می‌کشد

سعید سلیمان‌پور

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
کپچا تصویری
کارکترهایی که در تصویر نمایش داده میشوند را وارد کنید