چشم ها را باید شست

0.jpgرفته بودم به نزد چشم پزشک
چون همیشه خراب می بینم

گفتم این چشمها معالجه کن
ظلمات آفتاب می بینم

منقلب گشته حالت چشمم
همه جا انقلاب می بینم

نان خالی سفرۀ خود را
مرغ و جوجه کباب می بینم

توی جیبم که اکثراً خالی است
شپشک با سه قاب می بینم

یاوه گویان بی سر و پا را
همه عالیجناب می بینم

دزدهای میان گردنه را
حضرت مستطاب می بینم

حرف مفت جفنگ بی سر و ته
مثل حرف حساب می بینم

این همه دود و دم که در شهرست
بوی عطر و گلاب می بینم

آب جوی های شهر تهران را
چون طلای مذاب می بینم

واژه های رفاه و آزادی
من فقط در کتاب می بینم

یا تصاویر شهر فاضله را
عکس در توی قاب می بینم

مشکلات اساسی مردم
همه را بی جواب می بینم

چاره ساز تمام مشکل ها
یک «زورو» با نقاب می بینم

شب به شب نقشه می کشم با خود
روز نقش سراب می بینم

من بهشت ریایی زاهد
دوزخی پر عذاب می بینم

آنچه او نهی می کند برعکس
مستحب و صواب می بینم

آب گیلاس و آلبالو را
می ناب و شراب می بینم

هر شب جمعه دلبری طناز
تک و تنها به خواب می بینم

مرغ پرکنده را به قصابی
دختری بی حجاب می بینم

چون به من خانمی سلام کند
علتش فتح باب می بینم

بس کن این شعر بی مزه «هالو»
سر تو زیر آب می بینم

محمد رضا عالی پیام (هالو)

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
کپچا تصویری
کارکترهایی که در تصویر نمایش داده میشوند را وارد کنید