گفت و شنود

وارو

3206.jpgآدم بی‌سوادی برای اینکه بی‌سوادی خود را پنهان کند، روزنامه‌ای در دست گرفته و مشغول خواندن بود، یکی از رفقایش که نیمچه سوادی داشت از او پرسید؛ چه خبر؟ و یارو گفت؛ خبر خاصی نیست، فقط یک کامیون چپ کرده! دوستش نگاه معنی‌داری به او کرد و گفت؛ مرد حسابی! روزنامه را وارو به دست گرفته‌ای!

دست و پا چلفتی‌ها

3203.jpgیارو دستش خورد به آفتابه، ناگهان غول جادو از آن بیرون آمد و گفت؛ یک آرزویت را برآورده می‌کنم، یارو با خوشحالی گفت؛ یک خانه می‌خواهم و غول جادو گفت؛ مردک اگر من خانه داشتم که خودم توی آفتابه زندگی نمی‌کردم!

حقوق‌بشر

3201.jpgبعد از اتهامات آمریکا که ادعا می‌کردند ایران حقوق بشر را نقض کرده است، تعدادی که نمی‌دانستند مسئله چیست، جلوی دفتر رئیس‌جمهور جمع شده و می‌گفتند؛ بالاخره کی می‌خواهید این حقوق‌بشر را به حسابمان واریز کنید؟!

استتار

3200.jpgیارو می‌خواست قاچاقی وارد آفریقا شود، خودش را در پوست بز استتار کرد، و ناگهان شیری حمله کرده و او را خورد، شیرهای دیگر پرسیدند چی بود خوردی؟ گفت؛ بُز بود ولی مزّه خر می‌داد!

هنر هشتم

3128.jpgای بی هنر بكوش كه صاحب هنر شوی / «تا راهرو نباشی كی راهبر شوی؟» / دست از مسِ تلاش، چو بیچاره‌ها بشوی / باید كه پاچه‌خار شوی تا كه زر شوی / داری اگر هوای رسیدن به پُست و میز / باید که خاک درگه یك بی‌پدر شوی